تـعـطـیـلـات خـود را چـگـونـه گـذرانـدیـد ؟

مـوضــوع انـشـاء :

تـعـطـیـلـات خـود را چـگـونـه گـذرانـدیـد ؟

- بـه نـام خـدا


- فـرسنــــگ هـا دور از آغـوشـش . ...

حــس ایـنـکـه کـسـی کـه بـهـت نـفـس مـیــبــخـشـه دوســت داره

چـقـدر مـیـتـونــه آرامــش بــخــش بـاشــه

مـدیـونـتـم بـخـآطـر تـمـومـه روزآی خـوبـی کـه بـه زنـدگیــم بـخـشـیـدی. . . .

تـو قـشـنـگـی مـث اون شـب کــه خـدآ ســــتــ ــآره هـآشـو دورهـ هـم نـشـونـده بـود . . . و تــو سـتـآره ی دور از مـن شــدی ...

نـمیـگم آشــتـی بـکن امــآ بــدون٬ تـو از اون عـروسـکـی کـه مـآمـآنـم واسـم خـریـده بـود

یـآ از اون شـلـوآر کـوتـآه کـه خـوآهـرم تــآ سـآقـشـو بـریـده بــود

عـزیـز تـریـنـی

حـتـی از کـیـف کـلـآس اولـم . .

آخرین دقایقی

 اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم،
 
به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی.

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این

غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری.

مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری
بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود
و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . همراه با عشق

چرا حلقه در انگشت چهارم است ؟


مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید ، تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.
(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.

3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

4- سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5- لطفا مجدداً انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که آنها ما را ترک کنند.

6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد تو رااز من مرا از تو جدا کرد.

غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم  /  تا ابد با دردورنج خویش خلوت میکنم.

 

رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد  /  من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم.

 

هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین دریک جاجمع نمیشوند که دراین چند کلام جمع شده :


او مرا دوست ندارد.


ترکییییییییییی


 

یوواسیز گوشا دونسم گوزدن آخان یاشا دونسم  آیرلخدان داشا دونسم یاددان چخاتمارام سنی.

 
شمع اگر اولماسا پروانه دولانماز باشینا نینسین پروانه عاشقدی شمین گوز یاشنا.

تفاوت دوستـی های عاشقـانه با زنـدگی مشتـرک

در دنیای دوستی همه روابط عاشقانه و بی عیب و ایراد است اما در زندگی مشترک این عشق ها کم رنگ شده و عیب ها خود را نمایان می‌سازند. بسیاری از جوانان تصور می‌کنند که زندگی مشترک و شرایط به وجود آمده در زمان ازدواج مانند شرایطی است که در زمان دوستی یا نامزدی بین دو طرف حاکم بوده است و مقایسه بین این دو شرایط برای تعدادی از زوج ها باعث شده تا بدبینی خاصی نسبت به زندگی مشترک داشته باشند. در حالی که دنیای دوستی و نامزدی دنیای بسیار متقاوتی از زندگی مشترک می‌باشد.


ادامه نوشته

مفاهیم مختلف عشق. . .

از دیرباز بشر به پدیده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعریف


 دقیق و فراگیری از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارایه نگردیده

است.

برخی معـتقدنـد كـه بـطـور غریزی عشق را می شناسند بنابراین اصلا

زحمت تعریف كـردن آن را بـه خـود نـمی دهــنـد. امـا درسـالـهـای اخـیـر

دانشمندان تـحـقـیـقـات گـسترده ای درباره عشق صورت داده و به یافته

های بسیار جالبی نیز دست یافتـه انـد. از جمله آنها مـیـتـوان به فرضیه:

''مثلث عشق'' اشاره كـرد. این فرضیه عشق را به سه مولفه تقسیم

بندی مـیـكنـد: صمیمیت، شهوت(هوس) و تعهد.

ادامه نوشته

جملاتی در مورد عشق


خدا مشتی خاك را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در آن دمید و لیلی پیش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالیانی است كه لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، نام دیگر انسان.
لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار كوچك بود، دانه ها بی تابی كردند، انار ترك برداشت. خون انار روی دست لیلی چكید. لیلی انار ترك خورده را خورد. مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط كافیست انار دلت ترك بخورد.
خدا ادامه داد: لیلی یك ماجراست، ماجرایی آكنده از من، ماجرایی كه باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یك اتفاق است، بنشین تا اتفاق بیفتد.
آنان كه سخن شیطان را باور كردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا لیلی اش را بسازد ...
خدا گفت: لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویش.
شیطان گفت: آسودگی ست، خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است و فرو در خویشتن رفتن.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: لیلی خواستن است، گرفتن و تملك
خدا گفت: لیلی سخت است، دیر است و دور از دسترس
شیطان گفت: ساده است و همین جا دم دست است ...
و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود، لیلی های ساده ی اینجایی، لیلی هایی نزدیك لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست كه لیلی تا ابد طول می كشد. لیلی می دانست كه مجنون نیامدنی است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی كرد، مجنون نیامد، مجنون نیامدنی است.
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را.
خدا به مجنون می گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش می داد.
خدا ثانیه ها را می شمرد، صبوری لیلی را.
عشق درخت بود، ریشه می خواست، صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سایه اش خنكی زمین شد، مردم خنكی اش را فهمیدند، مردم زیر سایه ی درخت لیلی بالیدند.
لیلی هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت لیلی ریشه می كند.
خدا درخت ریشه دار را آب می دهد.
مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید. مجنون نیامدنی است، زیرا كه درخت ریشه می خواهد.
لیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد. لیلی گریست و
گفت: كاش این گونه نبود.
خدا گفت : هیچ كس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد.
لیلی! قصه ات را عوض كن.
لیلی اما می ترسید، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ به مردن لیلی خو گرفته بود.
خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد.
لیلی آه نیست، لیلی اشك نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است.
لیلی! زندگی كن.
اگر لیلی بمیرد، دیگر چه كسی لیلی به دنیا بیاورد؟ چه كسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟ چه كسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ چه كسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی! قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی به قصه اش برگشت.
این بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگی.
و آن وقت به یاد آورد كه تاریخ پر بود از لیلی های ساده ی گمنام ...

شعر عاشقانه

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم


گفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم

گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم

(دکتر شریعتی)

غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و
 
نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست ؛...

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.
(دکتر شریعتی)

صبر کردن . . .



 
صبر کردن دردناک است
 
و فراموش کردن دردناک تر

 ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر كنی یا فراموش
http://upload.p30pedia.com/uploads/1285397685.jpg

جملات زیبا آویزه گوشت کنی خوبه

جملات زیبا آویزه گوشت کنی خوبه


-- بيهوده متاز که مقصد خاک است

هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد



غلام رضا رحیمی (افشین)

بنده ي دم

این کوزه چو من عاشق زاری بود است
در بند سر زلف نگاری بود است
وین دسته که بر گردن او می بینی
دستی است که بر گردن یاری بود است

من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشیده بار تن نتوانم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم

پیدا کن شب و مثل من گوشه ای واسه گم شدن ماه من اگه عاشقی .عاشقا گاهی گم میشن.گریه کن پای رازقی گریه کن پای نسترن
♥شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز♥

♖♘♗♕♔♗♘♖
♙♙♙♙♙♙♙♙
╗════════╔
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
╝════════╚
♟♟♟♟♟♟♟♟
♜♞♝♛♚♝♞♜

قابل توجه خانوما !
وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمیتواند جلوی او را بگیرد
تنها چیزی که او را از داشتن شما باز میدارد یک زن جدید است
دشمنی از جنس خودتان !



هر ادمی باید یه مخاطب خاص داشته
باشه که شبا قبل خواب ازش بپرسه : تو مال منی ؟
اونم بگه : ینی شُتر بیشتر از تو میفهمه !
خو معلومه که مال توام خره ! حالا بگی بکپ !



علاقتو جایی باس خرج کنی که یه شعوری پشتش باشه !



گاهي دلم مي خواهد
وحشــيانه غرورت را
پاره کنم!
قلب ترا
در مشتم بگيرم
و بفـشارم
تا حال مرا لحظه ايي بفهمي...!
:-((



وَقـتـے حـَرفــے بـَرآے ِ گــُفـتـَטּ نـَدآرَمــ ...

وَقـتـے ســُـکـوتـــ مــے کـُـنـَمــ ،

یـَعـنـے بـآ بـَنـد بـَنـدِ وُجـودَمـــ ،

دآرَمــ بــِـہ تــو فـِکـر مــے کـُـنـَم

تفـــاوت عاشق شـــدن دخـتــرا و پســــرا :(

ما هم شنیدیم٬ میگیم:وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ،
یعنی واقعن دوسش داره...

[تصویر:  userupload_2012_17381169041364232652.18.gif]

 

اما ....وقتی یه پسر بخاطر یه دختر اشک بریزه ،
یعنی دیگه هیچوقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه ....

 

[تصویر:  userupload_2012_8436284071364232372.13.gif]

اس ام اس و دلنوشته ...

lafzan.com fazzzsangin اس ام اس و دلنوشته فاز سنگین آذر 91

هر آدمی توی زندگیش یه نفری رو داره که نداره …
.
.
.
مستند راز بقا نمی خواهیم …
مستندی از بقایای انسانیت بسازید اگر بلدید !!!
.
.
.
ماه من ، گاهی میرنجانمت ! ببخش ، کسوف تقدیر است …
.
.
.
هیچ عروسکی پیر نمی شود ، دخترها مهربان ترین مادرانند …
.
.
.
زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه …
بخوری ، تموم میشه …
نخوری ، حروم میشه !
پس از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه !!!
.
.
.
ای کاش آدما می فهمیدن که خوشبخت شدنشون در گرو بدبخت شدن آدمای دیگه نیست !!!
.

.
.
خوﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻫﻴﭻ ﺁﺩﻣﻲ ﻧﭽﭙﺎﻧﻴﺪ !!!
ﺟﺎ ﻧﻤﻴﺸﻮﻳﺪ ، ﭼﺮﻭﮎ ﻣﻴﺸﻮﻳﺪ فقط …
.
.
.
عقربه های ساعت خسته از تکرار
اما مرگ است خاموشی این تکرار
.
.
.
من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم …
فقط دارم آروم آروم زمینو ترک میکنم واسه وقت کشی !
.
.
.
دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود …
دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شدن سوی چشم مادرم !
.
.
.
منو رنگ نکن ، من صافکاری لازمم …
.
.
.
اگه خیلی مهربان شود ورق میزند ولی اکثر اوقات آدم رو مچاله میکند روزگار …
.
.
.
مرد واسه بستن بند کفشش پاشو بالا میاره ، خم نمیشه !
.
.
.
به من در کودکی بارها آموخته اند که همه آدم ها می‌‌میرند ولی‌ کسی‌ به من هیچگاه نیاموخت که همه آدم‌ها زندگی‌ نمی‌‌کنند و کسی‌ به من نیاموخت که هر تولدی آغاز هر زندگی‌ نیست همانطوری که هر مرگی پایان هر زندگی‌‌ نمی‌ باشد …
.
.
.
یه وقتا اینقد آدم زندگیش غمناک میشه که دوس داره یکی یوهو بگه کاااااات … عالی بود عالی …خسته نباشین بچه ها …واسه امروز بسه !
.
.
.
همه ى قراردادها را که روى کاغذ بى جان نمى نویسند ، بعضى از عهدها را روى قلبها مینویسیم …
حواست به این عهدهاى غیرکاغذى باشد …
شکستن شان یک آدم را میشکند !
.
.
.
روزگار عجیبیست !!!
این روزها بعضی ها راه می روند تا غذایشان هضم شود و عده ای می دوند تا گرسنه نمانند …
.
.
.
کاش کسی یاد معلم ها می داد :
اول مهر شغل پدر‌ها را نپرسند ؛ وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل ها را و افتخار به همه‌ی پدر‌ها را یاد دانش آموزانشان نداده‌اند !
حالا قصه ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد ، بماند …
.
.
.
چند ساله دارم آهنگهای مختلف رو امتحان میکنم ولی هنوز هیچ آهنگی مثل لالایی تو آرومم نمیکند مــــــــ♥ــــــــادرم !!!
.
.
.
پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد !
باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او !
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد نه پر و بال ریخته اش !
.
.
.
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم …
.
.
.
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮏ !!!
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻣﯿﺪﻫﺪ …
.
.
.
قصه از آنجا شروع شد که از “عادت کردن” فرار کردیم و به “فرار” عادت کردیم !
.
.
.
ماندن به پای کسی ، معرفت میخواهد نه بهانه !!!

نحوه دید ...

ترول

اس ام اس های عاشقانه زیبا و احساسی

تنهــــایـی یعنــی:
بهش بگی با تمــــام وجـودم دوســتت دارمــ
اون بگه :
عجــب غلطـــی کردم بــــاهـــات آشنـــا شُــدم....




بهار
و این‌همه دل‌تنگی؟!
نه،
شاید فرشته‌ای
فصل‌ها را به اشتباه
ورق زده باشد!






دوستـان ظـَرفـیت پُشـت تَکمـیلـهِ ...
خـوآهـِشـاً از جلـو خَنجـَر بـزَنید


هـــمــیــشــه نــــه
ولــــی گـــاهـــی
مــیــان بـــودن و خـــواســتـن
فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد
وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه
کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی
ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی …




فـکرش را بـکن.....!
یـک روز می آیـی و میـبـینـی
نه مـن هستـم
نـه ایـن کـلمات ....


" نوشته های من مخاطب ندارد "
مخاطب نوشته هایم
به سادگی یک لبخند
رهایم کرد




خدایـــــــــــا …

من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او

چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …


بیا و عاشقانه سلام کن
و بعد برای همیشه برو ...
دلگیر نخواهم شد
دیگر به دیدارهای ناگهانی...
دوست داشتنهای موقتی...
و رفتنهای بی خداحافظی
عادت کرده ام ...



نمـــــیـدانــــی ،
چه دردی دارد !
وقـــتـی ..
حــــالـم ..
در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …!

کل کل شاعر زن و شاعر مرد

شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

اگه يكی رو ديدی

اگه يكی رو ديدی كه وقتی داری رد ميشی بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمی

 اگه يكی رو ديدی كه وقتی داری می افتی برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزی

 اگه يكی رو ديدی كه وقتی داری می خندی برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگی

 اگه يكی رو ديدی كه وقتی داری گريه ميكنی باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

 اگه يكی رو ديدی كه وقتی داری با يكی ديگه حرف ميزنی تركت ميكنه، بدون عاشقته

 شايد يه كسی شب ها برای اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس می كنه ،

 شايد يه كسی به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

 مطمئن باش يه كسی شب ها به خاطر تو توی دريای اشك می خوابه ،

 ولی تو اون رو نمی بينی

عاشقانه

در وجـــود هــــر مــــرد،

 پسربچه‌ ی چهارساله‌ ی ببین ...

 که از تو فقط مهربانی و توجه می‌خواهد،

 در آغوشش گیر، نوازشش کن...

 خیالش را راحت کن که هستی،

 جایی نمی‌روی،

 طوری رفتار کن که اطمینان حاصل کند !!!

 مردهای دیگر برایت مهم نیستند،

 وقتی با نگرانی مسیر نگاهت را دنبال می‌کند

 برگرد و به لبخندی مهمانش کن و بگو، به زبان بیاور:

 من فقط تو را می‌بینم !

 در این میان مردی متولد خواهد شد ...

عاشقانه

در وجـــود هــــر مــــرد،

 پسربچه‌ ی چهارساله‌ ی ببین ...

 که از تو فقط مهربانی و توجه می‌خواهد،

 در آغوشش گیر، نوازشش کن...

 خیالش را راحت کن که هستی،

 جایی نمی‌روی،

 طوری رفتار کن که اطمینان حاصل کند !!!

 مردهای دیگر برایت مهم نیستند،

 وقتی با نگرانی مسیر نگاهت را دنبال می‌کند

 برگرد و به لبخندی مهمانش کن و بگو، به زبان بیاور:

 من فقط تو را می‌بینم !

 در این میان مردی متولد خواهد شد ...

جملات زیبا

حضورت مدتهاست درکنارم نیست.؟ولی یادتومهمان همیشگی قلبم است


دلـم بـرای تـمـام خـودم

تـنـگـ شـده اسـت ...

هی فـلـانـی !

مـرا بـه خـودم بـر مـی گـردانـی ؟!


زمانی فرا می رسد که به عشق رسیده ای وزمانی فرا می رسد که به ورای عشق می رسی زمانی می رسد که پیوند می یابی واز این پیوند لذت می بری و زمانی فرا خواهد رسید که تنهایی واز زیبایی تنها بودن لذت میبری اری هر چیز وهر زمانی زیباست

ادامه نوشته

کاش می فهمیدی!!

smstak.com

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،

حرف هایم حرف است،

خنده هایم، خنده هایم حرف است.

کاش می دانستی،

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.

کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،

کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.

من کمی زودتر از خیلی دیر،

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.

کاش می دانستی،

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.

تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.

عشق پنهانی

داستان عاشقانه و کوتاه زخم عشق

توی حیاط دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت،

فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد!

بچه‌ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می‌ کشیدند.......قورتش بده....

چون هیکلم بزرگ بود اون هی‌ مشت میزد و من فقط دفاع می‌کردم...!

باز اون مشت می زد و من فقط و فقط دفاع می‌کردم

بالاخره یه خراش کوچیکی‌ توی صورتم افتاد...

فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت می‌زدی

روم نشد بهش بگم....آخه چشماش شبیه چشمای تو بود.....