اعتراف نامه...
عاقا به همین برکت غسم! دیشب با خانواده رفتیم پیتزا خریدیم که بریم خونه بخوریم.( آره خوب پولداریم. تازه پرایدم داریم!) تو راه خالم زنگ زدن که شب نشینی بیاین خونه ما ما هم توی همون ماشین پیتزا هارو تناول کردیم و جعبه هاشو گذاشتیم تو ماشین(هر چی گفتی خودتی) رفتیم مهمونی و گودذیلامون زودتر در اومد و رفت تو ماشین خوابید. وختی ما خواستیم سوار ماشین شیم جا برا من نبود به همین خاطر درو باز کردم و جعبه هارو دستم گرفتم که جا باز شه بشینم ولی بابای محترم گازشو گرفت و رفت!!!!! حالا جالبه در ماشینم وا !! وقتی رسیده سر کوچه فهمیده من سوار نشدم!!!
حالا در این لحظه:
من
بابا
پیتزا
ایتالیا
در ماشین + فرانچسکو
.........................
طبقه بالایی داره توی خونه گل کوچیک بازی میکنه ، رفتم درشونو زدم میگه صدای ما اذیتتون میکنه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم مواظب باشید بازیکن دو اخطاره توی زمین نفرستید که بعدا گندش دربیاد !
.
.
.
بابام زنگ زده میگه سند خونه رو بردار بیار ! بدو بدو دارم میرم پایین ، همسایمون دیده میگه این سند خونتونه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دفتر مشق بابامه یادش رفته ببره مدرسه ، خانم معلمشون دعواش کرده !
.
.
.
کامپیوتر داشت کار میکرد که یِیهو دود سیاهی از پشتش زد بیرون ! میگه : کامیپوترت سوخت ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ یه برنامه مونده بود سر دلش ، آروغ زد رفلاکس شد !
حالا در این لحظه:
من
بابا
پیتزا
ایتالیا
در ماشین + فرانچسکو
.........................
طبقه بالایی داره توی خونه گل کوچیک بازی میکنه ، رفتم درشونو زدم میگه صدای ما اذیتتون میکنه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم مواظب باشید بازیکن دو اخطاره توی زمین نفرستید که بعدا گندش دربیاد !
.
.
.
بابام زنگ زده میگه سند خونه رو بردار بیار ! بدو بدو دارم میرم پایین ، همسایمون دیده میگه این سند خونتونه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دفتر مشق بابامه یادش رفته ببره مدرسه ، خانم معلمشون دعواش کرده !
.
.
.
کامپیوتر داشت کار میکرد که یِیهو دود سیاهی از پشتش زد بیرون ! میگه : کامیپوترت سوخت ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ یه برنامه مونده بود سر دلش ، آروغ زد رفلاکس شد !
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 14:15 توسط دیوید ویا
|